تبليغاتX
غروب یلدا
عشقهای بی منطق وهوسهای زودگذر

عشق و دیوانگی

یه روزی عشق و دیونگی و محبت و فضولی داشتن

قایم موشك بازی میكردن

نوبت به دیونگی كه رسید همه را پیدا كرد

اما هر چه گشت عشق را ندید،

فضولی متوجه شد كه عشق پشت یه گل سرخ قایم شده،

دیونگی را خبر كرد و دیونگی یه خار بزرگ برداشت

و در گل سرخ فرو كرد

صدای فریادش بلند شد

وقتی همه پیشش رفتن دیدن چشماش كور شده

و دیونگی خودش را مقصر می دونست

از اون به بعد دیونگی تصمیم گرفت

همیشه عشق را همراهی كنه

و از آن روز به بعد که عشق سراغ هر كی میره

چون عاشق دیوونست و كوره بدیهای معشوق را نمیبینه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 3:27  توسط یلدا  | 

 

دريا ، دريا ببين امشب من تنهام

امشب دلگيرم از دنيا ، دريا

با من بمون هميشه بي تو دل داغون ميشه

با ياد تو ميمونم تو اي آروم جونم

من هر روز به يادت به ياد خاطراتت

ميشينم چشم به راهت تو اي خوب من

ميگن امشب بارون مياد نمي تونم ببينمت

اگه يه وقت سيلم بياد بازم مي خوام ببينمت

اگه بگن نه نمي خواي ولي ميام به ديدنت

ستاره عشق مني نميزارم بچيننت

اگه شبم ، روزم بشه بازم ميام به ديدنت

دنيا ، ياره منه ، هميشه مي گفت يار منه

مي خوام برا اون گل بيارم بگه نمي خوام باز بيارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 2:35  توسط یلدا  | 

در بازی دل نگاه من مست تو بود

        .

هر برگ دلم شکسته پابست تو بود

 

من شاه دلم را به زمین انداختم

 

  اما چه کنم

 

  که تک دل دست تو بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 2:6  توسط یلدا  |