|
عشقهای بی منطق وهوسهای زودگذر
|
مرد و زن جواني سوار بر موتور عاشقانه در دل شب ميراندند. آنها يكديگر را خيلي دوست داشتند.
زن جوان: آرومتر برو.
مرد جوان: نه اينطوري بهتره.
زن جوان: خواهش ميكنم آرومتر برون.
مرد جوان: باشه، ولي به شرطي كه بگي دوستم داري.
زن جوان: دوستت دارم؛ حالا آروم برو.
مرد جوان: اين كلاه كاسكت رو از سرم بردار و بذار رو سرت آخه نميتونم خوب برونم، اذيتم ميكنه...
مرا از این که میبینی پریشان تر چه می خواهی؟
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی؟
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج و این پروازو این باور چه می خواهی؟
مرا بیخود به باران می بری با مستیه چشمت
بیا این چشم ها این گونه های تر چه می خواهی؟
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
بیا این تیغ و این شمشیر و این هم سر چه می خواهی؟
من آن فر هاد مسکینم که کوه از بهر تو کندم
بگو شیرین ترین رو یا بگو دیگر چه می خواهی؟
تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی؟
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعا ها بردن
همه ی ارزو ام با رفتن تو مردن
حالا من یه ارزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
اخه تو رنگ چشات قیمت دنیا رو دیدم
توی هفت اسمون تو تک ستاره ی منی
بخدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم
حالا من یه ارزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ جز سلام نتونی بهش بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه های تو را خیس بکنه ولی مجبور باشی تا بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری .
چقدر سخته که کسی رو تو رویاهات دنبالش می گشتی ولی اون باورت نکنه و تو به سادگی اونو از دست بدی .
چقدر سخته که تو همیشه رو بهش بکنی ولی اون هرگز نگاهت نکنه
دیگر برایم رفتن و ماندن مهم نیست
تو را نمی دانم ...
برای من مهم نیست
وقتی قرار این است :
« در آتش بسوزد !! »
آیینه باشد سینه یا آهن مهم نیست
مهتاب کامل ماه ... یا تنها هلالی ...
با مرگ شب این چیزها اصلا مهم نیست
فرقی ندارد آسمان « بی ابر » و « ابری »
تاریک باشد واژه یا روشن مهم نیست
آغاز و انجامش که با خنجر بیافتد
فرقی ندارد دوست یا دشمن ... ... مهم نیست
حالا بزن !
گفتم که
توفیری ندارد
پیش از سکوت شعر ... یا بعدا ...
مهم نیست
انسان به دنیا آمده روزی بمیرد.
