تبليغاتX
غروب یلدا
عشقهای بی منطق وهوسهای زودگذر

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سرو سامانی من گوش کنید

گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟

سوختم سوختماین راز نهفتن تا کی؟

روزگاری منو دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دل باخته.دیوانه رویی بودیم

بسته ی سلسله سلسله مویی بودیم

کس در این سلسله غیر منو دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت

سنبل پر شگنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که گرفتار شدنش من بودم

باعث گرمی بازار شدنش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من .شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شمع دلارایی او

شهر پر گشت زغوغای تماشایی او

این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سرو سامان دارد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 23:58  توسط یلدا  |