|
عشقهای بی منطق وهوسهای زودگذر
|
مرد و زن جواني سوار بر موتور عاشقانه در دل شب ميراندند. آنها يكديگر را خيلي دوست داشتند.
زن جوان: آرومتر برو.
مرد جوان: نه اينطوري بهتره.
زن جوان: خواهش ميكنم آرومتر برون.
مرد جوان: باشه، ولي به شرطي كه بگي دوستم داري.
زن جوان: دوستت دارم؛ حالا آروم برو.
مرد جوان: اين كلاه كاسكت رو از سرم بردار و بذار رو سرت آخه نميتونم خوب برونم، اذيتم ميكنه...